جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

519

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

در آداب زندگى و در خطاب به افراد شاه چنين وانمود مىكند كه وجودى با ابهت و با هيبت است . خواه در موارد عام و يا در برخورد خصوصى منش و رفتارش نيك ملوكانه است و مىگويند كه ذاتا كمرو و محجوب است كه شايد بدين سبب باشد كه بعض حركات ناگهانى و قرين بىقرارى دارد كه در مواردى هم انگيزهء اظهاراتى تند و كوتاه مىشود . در افتخار مصاحبه‌اى كه به اين‌جانب داده بود پىدرپى عينكى را كه بر چشم داشت در جلو كلاه پوستى خود حركت مىداد و جمله‌هاى كوتاه و بريده‌اش بيشتر به بازجوئى دادگاهى مىنمود تا گفت‌وشنود معمولى . وى نسبت به اروپائيان بسيار خوش‌بين و دلجو است و كمتر خارجى از پايتخت شاه عبور مىكند بدون آنكه افتخار شرفيابى حاصل كرده باشد . پادشاه در اوان زندگانى خيلى طالب تظاهر و شكوه مىنمود و گويا با مرور زمان رفته‌رفته سليقهء او ساده‌تر شده است . وى كه وارث دستگاه پادشاهانى است كه ديرزمانى يكى از باشكوه‌ترين دربار را در مشرق زمين داشته‌اند و جانشين سلاطينى است كه آداب شاهانهء ايشان تا پانزده سال پيش سراسر دال بر شكوه و جلال بود صاحب جواهرات بىحسابى است ، اينك در طرز لباس چنان راه سادگى مىپيمايد كه درست بر خلاف سبك و رسم پيشينيان اوست . شمشير مرصع و تاج درخشان كه در سفر اول شاه به انگلستان در سال 1873 انظار را خيره كرده بود در سفر 1889 پاك ناپديد شد . در تهران من او را پياده در خيابان در لباس قپطان‌دوزى يا سردارى مخصوص دربار ايران عصا در دست ديدم . در موارد ديگر يا بر اسب سوار است و يا مطابق معمول از ميان خيابان‌هاى شهر در كالسكه نشسته است كه به مركب شهردار ما بىشباهت نيست و آن با شش يا هفت اسب سفيد كه دم حنائى دارند رانده مىشود و از پس و پيش گارد شاهى يا غلام‌ها كه روىهمرفته 2000 نفرند يا دو دستهء 1000 نفرى كه با لباس‌هاى مليله‌دوزى زرين ، با تفنگى كه